• 1404/12/28 - 20:39
  • -تعداد بازدید: 2
  • - تعداد بازدیدکننده: 2
  • زمان مطالعه : 2 دقیقه

کنشگران اصلی صحنه تاریخ (۲)

این سخن از آن ابن رشدی است که اگر ضربه گیری او در تهافت التهافت الفلاسفه از ضربه های سهمگین غزالی در تهافت الفلاسفه به فلسفه نبود، شاید تا به امروز فلسفه نمی توانست قامت راست کند.

باسمه تعالی

کنشگران صحنه تاریخ(۲)

آری این سخن از آن ابن رشدی است که اگر ضربه گیری او در تهافت التهافت الفلاسفه از ضربه های سهمگین غزالی در تهافت الفلاسفه به فلسفه نبود، شاید تا به امروز فلسفه نمی توانست قامت راست کند.

غزالی در تهافت الفلاسفه ۲۰ باور فلسفی را به عنوان ایراد بر فلاسفه وارد کرد که بر اساس ۳ باور، فیلسوفان کافر و بر مبنای ۱۷ باور، آنان مشرک اند. ابن رشد در تهافت التهافت همه اشکالات غزالی را پاسخی درخور داد. او که اینگونه از فلسفه و فلاسفه دفاع جانانه کرد، در زمینه سهم فیلسوفان در تاریخ چنین می گوید.

تازه این سهم فلسفه ای است که به باور رایج در آن زمان و کمابیش امروز، مادر علوم است، و الا سهم دانش های دیگر معلوم است.

و اما ابن سینا نیز قبل از ابن رشد باوری نظیر وی داشت. روزی بهمنیار به ابن سینا چنین گفت: اگر شما با این همه نبوغ، گستردگی علم و دانش در حوزه های مختلف و توانایی فوق العاده فکری فلسفی، ادعای پیامبری کنید، دیگران از شما خواهند پذیرفت.

ابن سینا که خود حکیم بود، به خوبی می دانست که ابدا چنین نیست،اما می بایست پاسخی حکیمانه می داد.

از این رو در آن زمان سکوت کرد. روزها و شب ها گذشت تا شبانگاه زمستانی سرد فرارسید. در آن شب استاد و شاگرد هر دو در یک اتاق کنار یکدیگر بودند. هنگام نماز صبح، وقتی مؤذن بالای مناره صدای اذان سر داد، ابن سینا از شاگردِ فیلسوف خود، بهمنیار، خواست تا از بستر خود برخیزد و کاسه ای آب برای وی بیاورد.

بهمنیار در حالی که دستی به چشمان خود می مالید به استاد خود، که خیلی هم به او علاقه و ارادت داشت، گفت اکنون هوا تاریک و سرد است، قدری تأمل کنید تا هوا روشن شود.

در همین جا بود که ابن سینا به زمان مناسب برای پاسخ حکیمانه خود به بهمنیار رسیده بود.

شیخ الرئیس خطاب به بهمنیار گفت: خوب گوش کن، ببین مؤذن چه می گوید. در این لحظه ندای "اشهد ان محمدا رسول الله" از ماذنه به گوش می رسید.

ابن سینا رو به بهمنیار کرد و گفت: من استاد بلافصل تو هستم و مرا به نبوغ فوق العاده و دانش فراوان می ستایی، ولی حاضر نیستی درخواست مرا برای کاسه ای آب پاسخ مثبت دهی.

حال چگونه پیشنهاد می کنی که اگر من ادعای پیامبری کنم مردمان از من می پذیرند.

مگر نمی شنوی که اکنون پس از سیصد و اندی سال از وفات پیامبر، در این سحرگاه سرد زمستان، مؤذنی که نه خود و نه اجدادش پیامبر اسلام را ندیده اند. اینگونه در این تاریکی شب و سرمای شدید، بستر گرم خود را رها کرده و بر بالای مناره نام آن پیامبر را سر می دهد و به رسالت او اقرار می کند.

سپس گفت ای بهمنیار! بدان که پیامبران از جنسی دیگراند.

آنان نه تنها با فیلسوفان و دانشمندان، که حتی با نبوابغ نیز قابل مقایسه نیستند.

    ادامه دارد.    

علی فلاح رفیع

  • گروه خبری : پژوهشی,مرکز مطالعات فرهنگ و اندیشه دینی
  • کد خبر : 4289